درخت گلابی(داستان) -
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
صفحه نخست        عناوین مطالب          نقشه سایت              ATOM           
گروه آموزشی حرفه و فن کنگان گروه آموزشی حرفه و فن کنگان گروه آموزشی حرفه و فن کنگان گروه آموزشی حرفه و فن کنگان گروه آموزشی حرفه و فن کنگان گروه آموزشی حرفه و فن کنگان
درباره وبلاگ


این وبلاگ در تاریخ29/11/1386 توسط سرگروه حرفه وفن کنگان طراحی گردیده است.امید است همکاران، دوستان و دانش آموزان عزیز با نظرات و پیشنهادات سازنده خود،در هر چه بهتر شدن مطالب این وبلاگ مرا یاری نمایند.
آرشیو وبلاگ
نویسندگان

 

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود
پسراول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودنددرخت را توصیف کنند
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن
پسر سوم گفت: نه
درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر اززندگی و زایش
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط
یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند اگر در زمستان تسلیم شوید، امید شکوفایی بهار ، زیبایی تابستان و باروری پاییز را از کف داده اید
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت
پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند
همیشه همینطوری نمی
مونه: که زندگی گلابی تر از این حرفاست .




موضوع مطلب :

          
پنج شنبه 88 اردیبهشت 24 :: 9:44 صبح

پیوندها
آمــار سایت
رتبـه ما در گوگل
فروشگاه اینترنتی

فروشگاه اینترنتی میهن مارکت

فروشگاه اینترنتی میهن مارکت

به وقت کنگان
امکانات جانبی